تبليغاتX
فلانی

 

درست همان روزهایی که تو نفست

از دویدن در حیاطِ  بی انتهای خانه تان

می گرفت،

من از تنگی اتاقمان،

 نفسم گرفته بود.

 

  کلام آخر:

   فقط ، دلیل نفس تنگی ِ کودکی ِ مان

   حدود دوهزار متر با هم تفاوت دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 12:26  توسط فلانی  | 

 

گول می خورم  باز،

آدم وار،

ز سرخی ِ گونه ی  سیب.

  کلام آخر:

   با هم زمینی شدیم،

   گناه تو کمتر از من نبود،

   آری

   تو سکوت کرده بودی.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 23:13  توسط فلانی  |