تبليغاتX
فلانی

 

یکدیگر را در آغوش می کشیم

خداحافظی می کنیم

و با کمی مکث به هم می گوییم

مواظب خودت باش.

هنوزاز هم دورمان نکرده این همه دوری،فاصله و پرواز

با اینکه فقط سالی چند روز با هم هستیم،

هنوز هم دغدغه ها برایمان می شود قهقه های بی دلیل

و افسوس هایمان با هم دود می شود.

  کلام آخر:

   و من در فاصله میان خدا حافظی و مواظب خودت باش

   به آن می اندیشم که باید تنها و با تنفس مصنوعی

   تمام خاطرات و تکه کلام ها را زتده نگه دارم

   تا بار دیگر که باهم روی نیم کتی بنشینیم یا پشت پنجره ای بایستیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 15:42  توسط فلانی  | 

 

امروز بدنیا آمده ام

اما،

به حرمتِ خون ِ آنان که در خاک آرمیده اند،

و یاد آنان که به اتهام سکوت در بند شدند،

هیچ شمعی را فوت نخواهم کرد

کلام آخر:

روشن بماند این شمع تا شاید

چراغی باشد برای آنان که راهشان تاریک است.

 

   از آن جهت:

  رفیق قدیمی ام تمام روزگارم را در تبریکی برای روز میلادم قلم زده،

  ممنونم رفیق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 11:4  توسط فلانی  | 

 

میان ماندن و رفتن

            رفتن را می گزینم،

میان بودن و نبودن

                        بودن را.

 

  کلام آخر:

   و میان آسمان ها و زمین

   آسمان ها را برای رفتن وبودن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 13:29  توسط فلانی  | 

 

 

یه شب می آیی از سفر،باغ پر برگ و بر می شه

ستاره های شیشه ای می شکنه  و سحر می شه

 

  کلام آخر:

   من از عبور جمعه ها ، از بوی تنهایی پرم

   زیر سفال سبز شهر،ثانیه ها رومی شمرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 15:35  توسط فلانی  | 

 

این بازی یک برنده نداشت.

اگر می ماندی

هردومان برنده می شدیم

اما تو راکت خسته گی ات را زمین گذاشتی.

 

  کلام آخر:

   نگاه ها و خاطراتت را بردار و برو

   این بار می خواهم خانه ی دل را اجاره دهم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 12:29  توسط فلانی  |