یکدیگر را در آغوش می کشیم
خداحافظی می کنیم
و با کمی مکث به هم می گوییم
مواظب خودت باش.
هنوزاز هم دورمان نکرده این همه دوری،فاصله و پرواز
با اینکه فقط سالی چند روز با هم هستیم،
هنوز هم دغدغه ها برایمان می شود قهقه های بی دلیل
و افسوس هایمان با هم دود می شود.

کلام آخر:
و من در فاصله میان خدا حافظی و مواظب خودت باش
به آن می اندیشم که باید تنها و با تنفس مصنوعی
تمام خاطرات و تکه کلام ها را زتده نگه دارم
تا بار دیگر که باهم روی نیم کتی بنشینیم یا پشت پنجره ای بایستیم.
امروز بدنیا آمده ام
اما،
به حرمتِ خون ِ آنان که در خاک آرمیده اند،
و یاد آنان که به اتهام سکوت در بند شدند،
هیچ شمعی را فوت نخواهم کرد

کلام آخر:
روشن بماند این شمع تا شاید
چراغی باشد برای آنان که راهشان تاریک است.
از آن جهت:
رفیق قدیمی ام تمام روزگارم را در تبریکی برای روز میلادم قلم زده،
ممنونم رفیق.
میان ماندن و رفتن
رفتن را می گزینم،
میان بودن و نبودن
بودن را.
کلام آخر:
و میان آسمان ها و زمین
آسمان ها را برای رفتن وبودن.
یه شب می آیی از سفر،باغ پر برگ و بر می شه
ستاره های شیشه ای می شکنه و سحر می شه
کلام آخر:
من از عبور جمعه ها ، از بوی تنهایی پرم
زیر سفال سبز شهر،ثانیه ها رومی شمرم
این بازی یک برنده نداشت.
اگر می ماندی
هردومان برنده می شدیم
اما تو راکت خسته گی ات را زمین گذاشتی.

کلام آخر:
نگاه ها و خاطراتت را بردار و برو
این بار می خواهم خانه ی دل را اجاره دهم.