من تازگی ها به چند کشف بزرگ دست یافته ام که جرات بیانش را نکرده ام
راستش را بخواهی می ترسم که به سیاسی کاری و پرورش افکار منحرف
محکوم شوم.فهمیدم همه چیز به نوعی به عقربه ثانیه شمار ساعت مربوط
می شود اگر حواسمان به ثانیه شمار ساعت نباشد حرکت نمی کند و به تبع آن
دقیقه شمار و ساعت شمار هم از کار می افتد و زندگی نا گاه متوقف می شود
در پی دست یابی به این قانون دریافتم که وقتی ترافیک می شود دلیل اش این
است یک جایی یک نفر حواسش نیست وحرکت نمی کند و ماشین پشت سری
هم برایش مهم نیست که اوحواسش نیست وبه جای متوجه کردن ماشین جلویی
کمی صبرمی کند وبعد مجبور می شود که به آرامی و به زور از کنارش رد شود
و کمی هم او رانگاه کند و این کار توسط تمام ماشین ها انجام می شود و نتیجه
می شود کندی حرکت و ترافیک .
حالا اون ماشین حواسش به چی نیست؟ به عقربه ثانیه شمار ساعتش.
حتی من فهمیده ام که اگر ما هنوز آستین کوتاه بپوشیم و طبق عادت به سراغ
لباس های پاییز نرویم وعاشق نشویم اصلا پاییز از کجا می خواهد بفهمد که باید
بیاید ما اگرمتحد باشیم می توانیم تمام کائنات را بهم بریزیم و همان طور که
می توان پیچ پشت ساعت را چرخاند و روی هرزمانی که دل خواه است گذاشت
می توانیم همه با هم مصمم شویم سبزه سبز کنیم و طوری وانمود کنیم که انگار
شب عید شده، آنگاه باور کن بهار می شود.

کلام آخر:
شاید محکوم به دیوانگی یا ارتدادم کنی اما من گالیله زمانم
هنوز آنقدر
که باید و شاید
پاییز نشده
که تو از من
توقع عاشقی داری
کلام آخر:
تا زمستان نیامده عاشقم کن
از آن جهت:
با آرزوی توفیق روز افزون برای دوست گرامی و استاد بزرگوار جناب
دکتر جلالی فخر،افتتاح سایت تخته خاکستری را به اطلاع کلیه دوستان
و خوانندگان عزیز می رسانم.
جهان برابروی عیداز هلال وسمه کشید
هلال عید در ابروی یار باید دید
کلام آخر:
تا حالا شده یکی از پست هاتون رو خیلی دوست داشته باشین
من پست عید فطر پارسالم رو خیلی دوست دارم
صدای خش خش مدادم
بر کاغذ کاهی
مهمترین دلیلِ نوشتن
من است.
درست مثل
تاثیر حرفهای تلخِ من
بر افکار آرام تو
که شاید
دلیلِ دوست داشتن
من است
برای تو

کلام آخر:
می شود با خیال تو شبها تا صبح پلک نزد
همان طورکه می توان با تو تمام شب را
سبک تر از خیال آرمید.
در خواست رهایی از
آتش قهرت را
به هزار صفتِ خاصـ ات
تمنا کرده ام
و زیر سایۀ
کلام وحی
به حق پاک ترین
واسطه گان زمین وآسمان
به شوق وصلت کوشیده ام
اما هنوز دستانم بوی زمین می دهد!

کلام آخر:
هر قدر قدمان بلندتر می شود،انگار دستمان دیرتر به آسمان می رسد.