همیشه من در این کشمکش پیروز می شدم
کش ها را پاره می کردم
چون همیشه نیروی وارده از دستان من
به کشِ ماست های مش مصیب ماست بند محله ی کودکیم
بیشتر از نیرویی بود
که کش به دستم وارد می کرد
ولی امروز
این کش افکار مزاحم
تمام دستم را کبود می کند
و افکار مزاحمم
ککشان که نمی گزد هیچ
باکبودی دستم هم رفیق شده اند

کلام آخر:
برای دور کردن افکارمزاحم در هنگام مطالعه یک کش ماست به دور
مچ دست راست خود بیندازیدو هر گاه افکار مزاحم به سراغتان آمد
یک بار بکشید و رهایش کنید تا تلنگری به شما زده و تمرکزتان را
باز گرداند،شاید هم مثل من یاد خاطرات کودکی افتادید.
نفسهایم که به شعله شمع می خورد
سایه تنت آرام می لغزد
گویی هنگام رفتن
می خواهی برایم لوندی کنی
من چشم بر همه طنازی های تو می بندم
و فوت می کنم چراغ راه سالی راکه گذ شت
دود می شود قامت لرزان تو از پیش چشمانم.
در میان هیاهوی و کف زدن ها
بازهم
صدای تق تق پاشنهُ بلند کفش تو می آید
که هنوز در افکارم قدم می زنی
کارد را دل کیک فرو می برم
بلکه گربه را دم حجله کشته باشم
که سال بعد،عمرم این گونه هنگام رفتن
احساسم را به بازی نگیرد.

کلام آخر:
ما بدهکاریم
به آنان که صمیمانه زما پرسیدند:
معذرت می خواهم!
چندم مرداد است؟
ونگفتیم...
چون که مرداد
گور عشق گل خون رنگ دل ما بوده ست
(طلبکار،نمی دانم ها!،زنده یاد حسین پناهی)
از آن جهت:
آری من بدنیا می آیم
بیست ویکم مرداد
هر سال هجری شمسی
می بینی به ما می خندند.
چون ما کمتریم
روزی ما زیاد می شویم
آنها را در بند می کنیم
و به حرکات و حرفهای مسخره شان
می خندیم
آری ما دیوانه گان به زودی تعدادمان زیاد خواهد شد
کلام آخر :
روزی از سرشعور لبخند خواهیم زد.