تبليغاتX
فلانی

 

می دانم عمرم کفاف نمی دهد،

که چندین هزار سال نوری

پیاده و سواره راه است

تا انتهای چشمان تو.

مرا سوار برق نگاه

خندانت کن،

که عمر کوتاه است

و افسوس بلند

 

  کلام آخر:

   لبخند ،لبخند...

   خواهش می کنم لبخند،لبخند بزنید تا عکستون قشنگ بشه... .

 

     ازآن جهت:

      رضا جان در اولین فرصت به بازی که دعوتم کرده ای لبیک خواهم گفت

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 11:16  توسط فلانی  | 

 

آری همین روزها بود که بلند پروازی هایم را کنار گذاشتم ووبلاگی

که همیشه در تصوراتم بود از ذهن خارج کردم و به توصیه

دوستانی که می شناختند کمی قلم شکسته مرا، به ساده ترین شکل 

همین جا نوشتم و با  "ااندکی سکوت و صبر شاید برای رویشی نو،ابر نوشته

 های آخر سالی،شوق فرشته،قراری آن سوی ابرها،به روی هم نمی آوریم،

 شوالیه با شکستن شمشیرش می میرد یا دوباره آغاز می کند؟، در هوای دیگری

 نفس می کشم، کاملا جدی، وانفسای شبانه، مرا به مقابله می خوانی با پنجره،

 وقتی قصه گو از برف می گوید، سرمای دهم دی ماه مغز استخوانم را می

 سوزاند، آنگاه که سجاده سراغ پیشانی رفت، کوتاه و بلند، هیچ کس، تکلیف

 پاییزان، دستمال من زیر درخت آلبالو گمگشته دیار محبت کجا رود، تهی اما

 راضی...،. قیصر امین پور هم رفت، جویندگان عاطفه، اخوان، عیدم... .

، دیلینگ... دیلینگ، آن آسیاب بادی... .، یک، وزن و قافیه، تمام واژه هایم

 به تو می نگرند و نگاهم به راه توست، اعشار، بگذار ، سایه بزرگ، تفال

 مثل همه چيز، اگه دیدی منو بشناس نمی گم اینکه یادم کن، ای کوه ساکت

 و صبور، اضافه بار، هوای دونفره، بند، نوبرانه،کت، قفس... .، رویا... ،.

 خاطره، رفتنی، بدهکار1و2، مناجات،....، کنتراست، انتظار، امان از آقا

 سید، من اومدم."

 یک سال وبلاگی من با لطف شما گذشت.

 

 

  کلام آخر:

   دیدی رفیق نوروز امسال هم در بساط ما سبزه ای نبود... .

    ازآن جهت:

      باتشکر از دوست عزیزم احسان که در سال گذشته دامنه اين وبلاگ رابه

     بهfoolani.com تغيير داد، سپاس احسان جان.

      

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 14:12  توسط فلانی  | 

 

دیگر نجنبیدندو حتی یک لحظه هم دم تکان نداند

من  خیره به سیر وسنجد و سبزه ها بودم و به سمنو

و نفسم را حبس کردم تکان نخورم که ماهی وار نو شود سال من در

کنارنفس گرم و حول حالنا خوان مادر بزرگ .

زمین را می گویند گاوی از این شاخ به آن شاخ می اندازد که سال نو می شود.

نگو، که خیال است و خرافات قبولش کن.

پسته های آجیل را سوا کن

اگر عیدی دادند بگیر

و فراموش نکن که آن گاوی از این شاخ به آن شاخ می اندازد زمین را،

منتظرغم و شادی من وتونیست، این کارراخواهد کرد

چندین هزار سال است که این کار می کند

و به لباس نو من و تو کاری ندارد

که گمان نمی کنم لباسی خریده باشد در تمام این سالیان،

که گاو بوده است.

و ما هیچ غمی نداریم،

چرا که نمی فهد

که گاو است

می بینی چه خوب است خرافات،

دلمان را خوش می کند.

 

 کلام آخر:

   بدان که روزی

   در قاب آینه هفت سین مان

   عکس من وتوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 11:32  توسط فلانی  |