تبليغاتX
فلانی

 

ماه را مي‌گويم كه يك دقيقه كم مي شود از عمرش

و من و تو را كه امشب يك دقيقه بيشتر از ديشب

و يك دقيقه بيشتر از فردا ماه را مي بينيم

و خورشيد را كه حسادتش باز هم به ماه غلبه مي كند

و عقده تمام روزهاي كسوف را خالي مي كند

                                          فردا و فردا ها

و خزان را كه رفت

و دقايقي را كه در شبهايي كه مهتابش

هر شب كمتر می شود بي تو هستم

 

كلام آخر:

اگر ماه باشي امشب را برنده اي

و اگر خورشيد هر روز را.

نمي دانم كدام خوب است

انتخابش با خودت... .  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 19:49  توسط فلانی  | 

 

شال گردنی را که برایم هرگز هیچ کس نبافته

خیلی دوستش دارم

وقتی می بندم دور گردنم

دردم آرام می شود.

زیر درختان پاییزی وقتی  باهیچ کس راه نمی روم  

صدای خرد شدن برگها چه قدر

زیباست.

دستانم را تا ته توی جیب

بارانی که با هیچ کس برای خریدنش نرفته ام

فرو می کنم.

و این را می دانم

که بالاخره زمستان برف می آید

ومن کنار پنجره، قهوه ای را که هرگز هیچ کس برایم نمی آورد

می نو شم.

کلام آخر:

             ... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 21:32  توسط فلانی  | 

 

افسوس

که تمام محبتت ، 

مانند بنزین هایی که در کارت سوختت انبار کرده ای

در قلبت زندانی ست.

 

کلام آخر:

خوب است که تکلیف راخودت می دهی و نمی نویسی.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 13:23  توسط فلانی  | 

 

دیدی چقدردیر شد

تا آمد پاییز،

و می بینی درختان خزان زده

 زیر باران چگونه ایستادگی می کنند.

من

آسمان را با تمام اشکهایش به تمخسر گرفته،

و تنهای تنها

به تمام لحظات دونفره ریشخند می زنم.

   و لبخندهایم را

        که از آن توست می گذارم برای

                       آن روز که هوای دلمان دو نفره باشد

 

کلام آخر:

پادشاه فصل ها  هم اگر تو نباشی به زور می آید بهارم.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 2:18  توسط فلانی  |