تبليغاتX
فلانی

 

آری گذشت 8 سال از مرگ پدر بزرگ

و شاید 180سال از مرگ پدر بزرگ او

و شاید 1800سال از مرگ پدر بزرگ پدر بزرگانمان بگذرد

 و هزاران هزارسال می گذرد از مرگ پدر بزرگ همه مان

که آدم بوده گویا

آری هم او را می گویم

که بخاطر یک سیب

که آن هم بعید می دانم  سرخ بوده باشد مارا به زمین آورد.

آری همین زمینی را می گویم که الان متری چند میلیون تومان است.

وما نوادگانش

به دنبال سیبی که او برداشت هر روز سیب را به کیلویی

500 تومان آنهم در فصل اش می خریم،

یا به محض غلتیدن سیبی آن را بر می داریم ٭

به امیدی که می بریم سر جایش می گذاریم و جهان را رفرش می کنیم،

 برای این مقصود هم از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کنیم.

خداوندگار هم که چشم گذاشته

و ما باخیال راحت که تا ما نگوییم بیا

نمی آید،

به دنبال جایی برای قایم شدن می گردیم.


٭  اگرسیب از دست جنس مخالفی افتاده باشد ممکن است یک بار دیگر رانده شویم.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 0:37  توسط فلانی  | 

 

تو بودی

آری و آنقدر ماهرانه ربودی

که به یاد نخواهم آورد چگونه،

می دانستم که حرفه ای ها جوری می برند که نفهمم.

ولی هیچ تجربه ای 

توان جدال با چشمانت را نداشت.

و من ساده لوحانه

پنداشتم

نجیبانه نگاهت را می ربای از من .

وچه رضایت غریبی ست 

در سینه ای که تهی بماند.

 

کلام آخر:

دلم بی کلک از آن تو ... .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت 20:58  توسط فلانی  | 

 

 

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

 ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 20:59  توسط فلانی  | 

 

بچه که بودم همه مواظب بودن گم نشم،

بزرگ تر که شدم می گفتن مواظب باش گم نشی،

 بزرگ تر که شدم هیچ کس هیچی نگفت،

 منم یه روز رفتم دنبال بهارم بگردم

 که گم شدم

 الان خیلی وقته،

 یکی دو بارم پیدام کردن بعضی ها

 ولی اونا فکر می کردن من پیدا هستم،

 به محض اینکه می فهمیدن خودشون منوپیداکردن

 ولم می کردن ومی رفتن،

 یعنی  منم اگه یه روز بهارم و پیدا کنم

 ولش می کنم و می رم!!؟

 

کلام آخر:

تو مرام ما همه چی هست الا بی مرامی... .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 21:2  توسط فلانی  |