...و بدین سان باز دیدم درکنار خویش
میهمان خاطر خودرا.
راه می رفتیم آهسته
هردومان آشفته و خسته
لب زحرف و گفتگو بسته.
میهمان یا میزبان خاطرم ناگاه
چشم بگشود و بسوی من نگاهی کرد .
دست چپ را بر لب خمیازه چاهی کرد.
غنچه خمیازه را نیلوفرنمناک آهی کرد.
بازخامش ماندو آهی سرد...
ماه را دیده ای؟
که عید شده باشد.
می گویند یک کمان نازک است ماه که عیدش
می شود.
من که ندیدمش کمان عید را،
اماهمیشه عیدم نیمه ماه است
که قرصش مهتاب می کند
اتاقمان را و
با کمان ابروان تو عیدم می شود.
"دیگه خسته شدم حالم داره بهم می خوره از خودم "
این اولین بار بود که تو این چند سال حس کردم شاید
قصد ترک داشته با شه .
گفتم ببرم بخوابونمت ول کنی بیای دیگه نه من نه تو ها
گفت:بابا بخدا حرف حرف تو.
وقتی تو راه بودیم گفت برام سیگار بگیری ها
گفتم چشم.
گفت :خرجش زیاد نشه بخدا خجالت می کشم
گفتم به تو ربطی نداره تو خوب بشو.
ولی راهش انقدر پیچ وا پیچ و خاکی و عجیب بود که خودم ترسیده بودم
هی می گفت :واقعا اگه می دونستی اینجاست منو میاوردی؟
دلم می گفت نه ولی لبم گفت آره اینجا برات بهترین جاست، نمی خوای که بمونی خوب میشی بر می گردی.
وقتی رفتیم تو گفت: فقط تنهام نذاریا به اینا بگو هوامو داشته باشنا
گفتم نوکرتم.
خدا حافظی که کردیم گفت: خیلی مردی
گفتم مواظب خودت باش.
برگشتم دوباره نگاش کردم
گفت :داداش هروز بهم سر بزن
لبم گفت باشه ولی گفته بودن یه هفته نباید بیای.
دل آدم خیلی می گیره وقتی اون همه جوون اونجا تو اون بیابو ن اومدن که دوباره متولد بشن
تورو خدا مواظب خودتون باشین.
خلاصه الان قدرت ۷۲ ساعته که پاکه پاکه.
... .ومن خیلی داغون
برای قدرت و همشون دعا کنیم.
آغازین روزهای مهر است
دختران با مقنه های سفید و روپوشهای رنگی دست در دست مادرانشان
به مدرسه می روند،
زنگ می خورد.
ما به دنیا می آییم در همین روزها
روزهای آغازین است برای آموختن
بچه ها با کوله های رنگانگ
و روپوشهایی که روی جیبش نوشته
اول بابونه،دوم گل سرخ،
به مدرسه می روند.
شناسنامه هامان را چند روزی بزرگ تر می گیرند
تازودتر بزرگ شویم!؟
تا زودتر مدرسه برویم
تا زودتر روی رو پوشمان بنویسیم
اول گل سرخ،دوم بابونه
و موفق شدند بزرگ شدیم زودتر از وقت معمول
اما هیچ دستی نیست که دست گیرمان باشد،
برای آغاز،
نه آرزوهایمان رنگ گل سرخ شد
نه در مشاممان اثری از عطر بابونه یافت می شود،
فقط روی سینه مان نوشته
بشکن بشکنه... بشکن
دلهامان که هیچ...
تکه هایی شد و زیر پای کسانی ریختیم
که حتی میلادمان را به ما تبریک نمی گویند.
+می خواستم اول مهر این پست رو بزارم ولی گردن درد نمی گذاشت
دستام به صفحه کلید برسن.