تبليغاتX
فلانی

ﺗﻔﺄل

 

 

ناگهان پرده بر انداخته‌اي يعني چه

 

مست ازخانه برون تاخته‌اي‌يعني چه

 

زلف دردست صباگوش به‌فرمان‌رقيب

 

اين‌چنين با همه‌درساخته‌اي‌يعني‌چه

 

شاه خوباني و منظور گدايان شده‌اي

 

قدر اين مرتبه نشناخته‌اي يعني چه

 

سخنت رمز دهان گفت وكمرسرميان

 

وزميان تيغ به ما آخته‌اي يعني چه

 

هركس ازمُهرهء مهرتوبنقشي مشغول

 

عاقبت با همه كج باخته‌اي يعني چه

 

حافظا دردل‌تنگت‌ چو فرود آيد يار

 

خانه از غير نپرداخته اي يعني چه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 22:48  توسط فلانی  | 

 

می کشم كبريت پر طمطراق را 

 

بروي شمعهاي حاكي از عمر بگذشته ام 

 

تا روشن كنم

 

براي لحظاتي امروز زندگي ام را

 

و پاسخي يابم شايد براي اينهمه  سوال.

 

                            بگذار روشن كنم شمعهارا... .

 

مي خواهم بنگرم  در نور شمع چهره هاي

 

كه  كنارم هستند در اين بهار

 

آنها كه مانده اند،

 

آنها كه آمده اند،

 

آنها كه رفته اند.

 

عمر اين شمعها آنقدر نيست كه بشود 

 

اينهمه نگريست به هوايش

 

 

                          بگذار بنگرم در اين جرعه باقي مانده از روشناييش... . 

 

خاموش مي كنم بافوتي تمام شمعهاي عمر رفته را

 

كه ديگر نيازي برای ادامه از امروز ندارمشان.

 

كه زياد نگريستن و راز دل ديگران خواندن لذت

 

مصاحبت با آنان را كم مي كند.

 

فوت مي كنم به تمام تنهايي ها غم ها و رنجهايم

 

و لحظه هاي بي كسي ام.

 

                     بگذار مي خواهم فوت كنم... .

 

مي برم كه  شايد دلي بريده نشود از من

 

ويا شايد دلي نبرم.

 

 مي برم كيك را كه به نشان شيريني دل بستن بايد خورده شود.

 

                              بگذار می خواهم ببرم... . 

 

بسته هاي بسته را باز مي كنم

 

كه هر يك رازي سربسته است

 

از زبان كسي كه در پس اين بسته لبخند مي زند به تو

 

باز می کنمش

 

که شايد باز شود تمام دستهاي بسته .

 

                 بگذار باز كنم  بسته هارا... .

 

                     بگذارآخر من امروز بدنیا آمده ام... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 20:57  توسط فلانی  | 

 

 بابا آب داد... . 

باب نان داد... . 

یاد هممون هست

 که اینها اولین چیزهایی  هستن که یاد گرفتیم بخونیم و بنویسیم .

ولی می دونیم همین دوتا جمله

که از ساده ترین حروف الفبا تشکیل شدن

از سخت ترین اجزای زندگی هستن.

الهی سایه هیچ بابائی کم نشه

که سایه شون خیلی بزرگه، 

 خدایی نکرده اگه  یه روزی

 نباشه این سایه،

زیر آفتابی که از پسش می تابه

خیلی می سوزیم 

                    خیلی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 20:34  توسط فلانی  |