و
تمام ناتمام من بي تو تموم شد.
درست مثل پخت نون كه ساعت۸غروب،
تمو م ميشه.
درست مثل حلقه فيلم عكاسي كه تو لحظه هاي حساس،
تموم ميشه.
درست مثل شارژ موبايل كه لحظهاي كه ميخواي حرف آخرتو بايه SMS بگي،
تموم ميشه
درست مثل عمر آدما كه تا ميخوان بفهمن چي كارن،
تموم مي شه.
درست مثل من
مثل تو... .
شریک سقف من نیستی بزار همسایه باشیم
فقط یک دونه دیوارو شریکم باش
شریک عمر من نیستی بیا هم لحظه باشیم
همین یک لحظه دیدارو شریکم باش
فقط در حد یک لبخند لبت و قسمت من کن
اگه خورشید من نیستی بیا و شمع روشن کن
تمنای شرابم نیست یه جرئه آب شریکم باش
کنار چشمه رویا یه لحظه خواب شریکم باش
شریک زندگیم نیستی شریک آرزویم باش
اگه نیستی کنار من بیا و روبرویم باش
سلامی کن گه و گاهی بنام آشنا بر من
همین اندازه هم بسه برای شور دل بستن
غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن
اگه دیدی منو بشناس نمی گم اینکه یادم کن
یه عشق نابسامان و چه سامانی از این خوشتر
شکایت نامه دل رو چه پایانی از این خوشتر.
از روزی که مهستی رفت می خواستم
یه چیزی براش بنویسم
الان شد.
نه،این دفعه نمی خوام بگم،
نهار چی داریم
یا
مردم از تشنگی یه لیوان آب
یا
اون پیرهن آبیم اتو داره
یا
یه کم پول لازم دارم
یا
اون کاغذ که یه ماه پیش انداختم اونجا کو؟
یا
خوابم نمی بره بیا با هم حرف بزنیم
یا
فردا می خوام خیلی زود برم بیدارم کن
یا
دلم درد می کنه
یا
سرم درد می کنه دست رو بزار رو سرم تا خوب بشه
یا
امروز می خوام برم سراغ یه کار مهم خیلی برام دعا کن
یا
... .
می خوام بگم همه هستمی
تمام فریم های زندگیم اگه تو نباشی سیاه و سفیده
همه جواهرای دنیا اصلا به خاطر تو جواهره
وگرنه هیچی.
یه دعا میخوام برام بکنی
که همیشه فریمهای زندگیم رنگی باشه و همه جواهرا جواهر.
دوستت دارم مادر.
یه بلیط پرواز باطل می شه.
یه کارت پرواز صادر می شه.
یه فیش اضافه بار پرداخت می شه.
یه هواپیما چند هزار پا اوج می گیره.
یه جفت چشم رو زمین موج می گیره .
و تو با یه عالمه خاطره،
خیره به روزهای تنها تر از قبل
روی زمین می مونی.
به سالن کار اشاره کردم
یکی شوگذاشت روبرو،
دومی شو جلوی خودم.
من
خیره به باران پشت پنجره که تمام وجودمو باهاش خیس کرده بودم،
غلیظ ترین کام زندگیم رو از سیگارم گرفتم و
قهوه رو تلخ سر کشیدم.
تا دوتا سیگار بعد، قهوه تو همونجور سرد و تلخ موند،
ومن خیره به خیال چشمهای تو.
حتی صندوق دار کافه هم فهمید
که تو این هوای دونفره ،
قهوه تلخی که بهم داد
چقدر شیرین تر از تنهاییم بود.... .
بند تو بستی؟
بازم نبستی نه !؟
ببندش دیگه،
خوب نگرانتم ... .
می ترسم بگیره زیره پات،
اگه بخوری زمین چی؟؟
راستشو بگم، گریه نمی کنی؟
آره،می ترسم بگیره زیر پای من وقتی تو خیالم باهت قدم می زنم
اون وقت دوتایی می خوریم زمین.
از عاقبت این زمین خوردنا
همیشه می ترسم...
همیشه.
مگه نگفتم گریه نکن،نگاه کن
تمام بالش پر خیالم خیس آب شد... .
زرد آلوها رسیده اند.
خبر داری!!؟
گوجه سبز ها هم آب افتاده اند،
دیگر لذت ندارد خوردنشان.
تمام گیلاسها،
دارندخوراک کرمهای گیلاس دوست می شوند.
یکی از دوستان
گفت مربای آلبالو درست کرده،
یعنی فصل آلبالو هم گذشت!!؟
آخر تو کی می آیی بهار من؟
طعم نوبرانه های بهار را که بی تو نچشیدم.
برای نوبر کردن خربزه،
منتظرت باشم... .؟
من منتظرم،
حتی اگر تو نیایی... .